خرید بک لینک
این مدت خیلی دوست داشتم بنویسم از کار هایی که انجام میدم حتی راجع به پروژه درسی ، حالا با اینکه شاید بگین پروژه درسی که دیگه چیزی نیست ... نه این پروژه خیلی پروژه خوبی بود همونجور که تا حدودی تو پست قبل راجع بهش گفتم ... تو شی گرایی به تسلط رسیدم و میشه گفت یه اعتماد به نفس دوباره گرفتم ... البته فاز سومشو هم قراره بنویسم و باید تا 29 همین ماه بعنی تقریبا تا سه روز بعد از آخرین امتحان اینجا بمونم ... امتحانا هم شروع شده اولین امتحان ریاضی 2 بود و به معنای واقعی ریدم فعلا که تو سیستم 5 ثبت شده اما به استاد ایمیل زدم گفت قبل تأیید نهایی تغییرش میده ... امیدوارم بالای 9 بده چون اگه زیر 9 بشم مشروط میشم حتی نمره برنامه نویسی هم دیگه نمیتونه کمک کنه ... اما بگذریم از درسای تخمی که به هیچ دردی نمیخورن ... خب برم سراغ پروژه تیممون ... همونجور که قبلا هم گفتم چون فعلا هر سه نفرمون درگیر امتحانا پایان ترم هستیم متوقف شده اما به زودی شروع میشه و به احتمال زیاد تا قبل 28 ام همین ماه پروژه درسیو تکمیلش کنم و 2 روزی که اینجا هستم با بچه ها کدنویسیشو شروع کنیم ... راجع به پروژه هم به همین توضیح اکتف

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 19:53

mize khabgah

پ ن : این میز کار خوابگاهه ... البته این روز خوبش بودا ... بدتر از اینم هست که به موقع اش رونمایی میشه :دی

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 19:53

دانشگاه تخمی ترین جایی هست که تو عمرم دیدم ... اکثرا دارن برا نمره سگ دو میزنن ... اساتید دلخوشن که دانشجو بیاد از خایه شون بالا پایین بره ... دختر پسرا هم که فقط به دنبال رو کم کنی و ریدن به هم دیگه هستن ... فقط تنها نکته مثبتش برای من آشنایی با چند تا رفیقه که واقعا دوست دارن برنامه نویسی کار کنن ... دانشگاهی که معیار تاپ و خوب بودن تو یه رشته به نمره و معدل و امتحان کتبی هستش باید درش رو تخته کرد .

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 19:53

بعد نوشتن پست قبل یکم تو نت چرخیدم ... آرومتر شدم ... کامنت های شما دوستان عزیزم رو خوندم ... الان هم دیگه با خودم گفتم گور باباش هرچی میخواد بشه بالاتر از سیاهی که رنگی نیست ... آخرش خودمم که تصمیم میگیرم دانشگاهو به چیزم هم نمیگیرم ... الان هم ادامه پروژه رو میخوام شروع کنم و در حین انجام کار هم یه پادکست از جادی رو گوش میدم که به نظرم برای یکی مثل من خیلی میتونه مفید باشه ... چون یکی بهترین های حوزه جامعه لینوکسی ایرانه و یکی برنامه نویسای خوبه و من خیلی از شخصیتش خوشم میاد :)فعلا همینجور میگذرونم ... بچه های اتاق هم همگی رفتن شهرشون ... من اتاق پایین خودم تنها نشستم ... این سکوت و آرامش و این تنهایی رو خیلی دوست دارم ... کاشکی کل زندگیم همینجور بود و هیچکسی اطرافم نبود ... فقط و فقط مسئولیت خودم رو داشتم و به هیچ کسی حتی خونواده هم تعهدی نداشتم ... از کجا معلوم شاید یه روز قید همه چیو زدم و رفتم ... رفتم دور دست و همه رو فراموش کردم ...

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 19:53

بگو چند روز عزای عمومی میخواهد

#پلاسکو

#تسلیت

پ ن 1: فقط بغض

پ ن 2 : کاشکی اون جمعیتی که بالای ماشین آتش نشانی ایستاده بودن بجای موبایل و دوربین یکم شعور و وجدان داشتن ...

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 19:53

این یه هفته که گذشت نتونستم کار خاصی انجام بدم ... نمیدونم اصن میام خونه اینجوری میشم ... میشینم زل میزنم به لپ تاپم ... اینجور که میبینم من باید برای همیشه از خونه دور باشم ... البته وقتی خودم تنهام کارا رو خوب پیش میبرم ... این یه هفته رو سعی کردم زود بخوابم و صبح زود بیدار بشم ... تلاش خوبی بوده الان نهایتا دیگه 1 میخوابم صبح 8.30 بیدارم :دی کتاب عقاید یک دلقک رو هم شروع کردم ... خیلی دارم باهاش حال میکنم ... هانس شخصیت جالبی داره و علاقه شدیدی نسبت بهش پیدا کردم ... روزا اصلا نمیشه کد زد به هیچ وجه ... سکوت شب و شنیدن صدای کیبورد چیزایی هستن که تو روز پیدا نمیشن ... خلاصه اینکه منتظرم این هفته هم بگذره ... پ ن : فضای بیان خیلی سرد شده ... اونایی که میخونمشون یا رفتن یا کم مینویسن :/ آهنگ پیشنهادی : RadioHead - Karma Police

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 19:53

از موقعی که اومدم دانشگاه اصلا ننوشتم ... همین دیروز بود نمیدونم به چه دلیلی خواستم بنویسم ... اولش از هوا بگم که عالیه ... با این وضع بادی که میوزه عادم دلش میخواد خودش بسپره بدستش و بره و بره و گم شه تو نا کجا عاباد :/ خب بریم سراغ اصل مطلب ... همون ایده ای که سورپرایز بود و همچنان هم هست البته تا 4 اسفند که قراره بریم با همون ایده تو استارتاپ شرکت کنیم ... خیلی از بخش هاش رو پیاده سازی کردیم ... ربات تلگرامش میشه گفت تقریبا آماده اس ... وبسایتش هم طراحیش رو انجام دادیم و فعلا درگیر کدهای سمت سرورش هستیم ... PHP هم فعلا درگیر مبحث کار با فایل هستم و تا آخر همین هفته باید برم سراغ کار با دیتابیس دیشب با محمد رفتیم نمایشگاه کتاب ... فقط محمد و دیدم و کتابا رو دیگه هیچکس نمیدیدم ، وقتی جاهایی که دوست دارم میرم همیشه این حالت رو دارم که ایندفعه شدتش بیشتر بود :دی خلاصه اینکه یک کتاب هم از محمد هدیه گرفتم ... معرفی میکنم کتاب 1984 جورج اورول که قبلا دوبار تا نصفش رو خونده بود ولی یهو به یه بن بستی مثل کنکور یا عمتحانات نهایی برخوردم که نتونستم بقیه اشو بخونم ... هنوز کتاب عقاید یک دلقک رو

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 19:53

بعد آلبوم ترامادول هیچکدوم از آلبوما نتونست اونجور که باید و شاید ارضام کنه اما این آلبوم مثل ترامادول یه نظم خاصی داره فضاسازی ها عالیه عالی ...
پ ن : نطرم کاملا شخصی و سطحی بود ...

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 19:53

صفحه بندی